داستان از یک خواب ناخوشایند آغاز می شود . مثل کابوس . اما فرق می کند، اینطور نیست که یک مرتبه بیدار شوی و خوشحال، از اینکه همه چیز خواب بوده است . بیدارمی شوی و می دانی که خوابی، اما نمی توانی از شر موقعیت ناخوشایندی که در آن قرار گرفته ای خلاص شوی. می خواهی فریاد بزنی و کمک بخواهی، اما نمی توانی . فقط صداهای گنگ و نامفهومی از دهانت خارج می شود و ....
* * *
انسان همواره در کابوس به سر می برد . انسان همواره در کابوس به سر برده است . و تاریخ بشر چیزی جز توصیف حریصانه آن نیست . کابوس فقر، جنگ، قحطی، انفجار هسته ای و .... آنسان که به آن خو گرفته است، در آن زیسته است، کودکان خویش را در آن به دنیا آورده است و مرگ خویشان و خویش را به نظاره نشسته است .
* * *
انسان بختک زده اما فرق می کند، انسان نیمه هوشیار، گنگ خواب دیده ای که می داند حقیقت بر فراز مجار تلخ و لجوج جاری است .
تلخ است ، اما حقیقت تلخی است ، چیزی از انسان باقی نخواهد ماند . جز صدای ضعیفی، آنسان که فاکنر می گفت**،
صدای انسان که ساکت نمانده است و راه راهی خود را می جوید با صدای گنگ و نامفهومی که از دهانش خارج می شود ...
** :حتی پس از محو شدن آخرین طنین ناقوس تقدیر از روی آخرین حنجره ناچیزی که در آخرین شامگاه سرخ و فروغی باز هم طنین دیگری باقی خواهد ماند طنین صدایی ضعیف و پایان ناپذیر انسان که هنوز سخن می گوید
برچسب:
نویسنده: مهران اسماعیلی