خرید بک لینک
بالاخره بارون سرد و لزج امروز سر شب به برف درشت و متراکمی مبدل شد تا

همچون شب سال نوگذشت یکسال دیگر را اعلان کند و ما همچنان گیج از

فلسفه موهوم تولد و مرگ همچنان به درخت گردو باغ همسایه و تیر چراغ

برق ابتدای کوچه زل بزنیم به حادثه عشق فکر کنیم که قرار است در جایی

دور و دنج در سرزمین موسیقی و رنگ (نه در زمین که فلاکتی عظیم است

و نه در آسمان که دلهره ای سخت است ) اتفاق بیفتد . آن قدر فکر کنیم

که سرمان سنگین شود که دیگر نه چکه های سقف آلاچیق و جیک جیک

گنجشکک اشی مشی تو حوض نقاشی و نه دیگر هیچ . که پلک مان

سنگین شود تا خوابمان ببرد تا دوباره سنگین پا شویم و تن رخوت

خویش را بر سطح خیابانها و کوچه ها بکشیم تا دوباره دوباره های دیگر

را مزه مزه کنیم .....

برچسب: نویسنده: مهران اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 15:37

صفحه بندی