قند - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 12:26
سر یه ماجرایی دیروز صحبت قند شد . منظورم قند خونه . صحبت قند میشه که میشه یاد عمه ام می افتم (زود و محض احتیاط بگم که عمه من چند سالیه که مرده و دامنش از دست دنیا کوتاهه). در ضمن موضوع کاملا جدیه، چون من عمه ام رو هنوز بعد چند سالی که از مرگش می گذره دوست دارم . این به خاطر نزدیکی ارتباطم با اون نبو...
تاریخ خوب، جغرافی بد - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 12:26
از باورهای بی پایه در نظام آموزشی حداقل تا اون موقعی که ما درس می خوندیم نزدیکی و دوستی تاریخ و جغرافیاست . هر چند الانم تو خیلی از مدارس راهنمایی معلم تاریخ و جغرافیا یکیه و این نشون می ده انگار این دو درس یه جوری دوست و رفیق همند .****** اما هر چی دروغه تو کتاب تاریخه و هر چی راسته توی جغرافی . جغ...
فتوحات فرمانیه 2 - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 10:13
شبی با تنی چند از اصحاب سلوک و رهپویان طریق در منزلی مهمان بودم .در مجلس جمعی از مریدان شیخ(خلقنا لتراب مقدمه الفداء) نشسته و در احوال اکابر طریقت و کرامات مشایخ سخن می گفتند . بزرگ ایشان قطب الدین محمد لاترمزی مرا بدید و گفت : ای جوان : کدام قسم از احوال مریدان در نزد شیخ پسندیده آید. من که در حال ...
بعد سالها - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:22
نه بعد روزها، و نه بعد ماه ها ، اکنون بعد سالها، آمدن ، نشستن در آلاچیق تنهایی، نه به جستجوی نشانه ای که من نه منم، و نشانه ها از آن من نیست، همچون خوابگردی که فقط در مکان های آشنا می تواند با چشمان بسته راه برود . بی دغدغهٰ ٰ بی نگرانی ٰ بی هیچ ٰ نه سقفی که باران از آن بچکد ٰ نه بارانی که از سقفی ب...
سوسک - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:22
حواسش به همه جا هست. با کوچکترین صدایی، با کمترین روزنه نوری حالت دفاعی به خودش می گیره . به هر چیزی به آهستگی نزدیک میشه و از هر چیزی به سرعت فرار می کنه. مثل ما آدمها نیست که به سرعت به کسی نزدیک می شیم و بعد خیلی سخت، نه بعد، نمی تونیم جدا شیم .اصلا آدم نیست که ، سوسکه. اینجوری تونسته میلیون ها س...
مسخ - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:22
از کارای جالب و شاید لازم برای اهل کتاب خوندن مجدد کتابیه که مدتها قبل خوندن .بیشتر منظورم کتاباییه که تو ذهن موندن و یا کتابایی که معمولا شناخته شده اند و در موردشون حرف و تفسیر زیاده . داستان مسخ کافکا که در اون جوانی(گریکوری) صبح یکی از روزهایی که باید طبق معمول بلند شود و سر کار برود متوجه می شو...
پرندگان و پستانداران - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:22
پرندگان خیلی نجیبن . خصوصا توی مسائل جنسیشون نسبت به ما پستانداران تکامل یافته ترند . مثلا واسه جلب توجه جنس ماده شون تنها به قدرت و چنگ و دندون و دور بازو و ایل و طائفه و ....اکتفا نمی کنن ، گاهی کمی آواز می خونن . می رقصند . هنر و زیباییشونو نمایش می دن . بعدشم معمولا هر کی جفتشو انتخاب می کنه و م...
فتوحات فرمانیه - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:22
من این نام را به تقلید از عارف بزرگ محی الدین ابن عربی وام گرفتم . چون بر دلم افتاد بعد این همه سال لازم است در احوال پیران طریقیت و اکابر وادی حیرت سخنی در میان آید و چون کودکان که تقلید نطق بزرگان کنند و به مزاح آید من نیز از فتوحات مکیه عارف بزرگ فتوحات فرمانیه خویش را سامان دادم، امید که خوشایند...
تاریک و گیج - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:22
......گاهی از جهنم می ترسم . از همین جهنم عوام . هر چند می دانم حساب و کتاب و نیاوردن حداقل نمره قبولی و ماندن در جهنم که یک روزش یکصد هزار سال دنیایی است با خیلی باورهای دیگه در تناقضه ،لیکن امری اینچنین نگران کننده و دغدغه آمیز، که عمرش به عمر اجتماع بشری می رسد و در تک تک یاخته های این گونه نفوذ ...
دل گیجه - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:22
به اجبار یا اشتیاق است که انسان در چیزها نظر می کند . شوق است که آدمی را وا می دارد ساعتها و روزها به منظرگاهی نظر بیفکند و بی شوقی لغزش روی چیزها است . رد شدن و به سرعت رد شدن و آنگاه در شتابی که دیگر همه چیز شکل مبهمی از خطوط گنگ است همه چیزی یکسان می شود . همه چیز یکسان می شود در سرگیجه ای که اکن...
قند - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:22
سر یه ماجرایی دیروز صحبت قند شد . منظورم قند خونه . صحبت قند میشه که میشه یاد عمه ام می افتم (زود و محض احتیاط بگم که عمه من چند سالیه که مرده و دامنش از دست دنیا کوتاهه). در ضمن موضوع کاملا جدیه، چون من عمه ام رو هنوز بعد چند سالی که از مرگش می گذره دوست دارم . این به خاطر نزدیکی ارتباطم با اون نبو...
بختک - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:22
داستان از یک خواب ناخوشایند آغاز می شود . مثل کابوس . اما فرق می کند، اینطور نیست که یک مرتبه بیدار شوی و خوشحال، از اینکه همه چیز خواب بوده است . بیدارمی شوی و می دانی که خوابی، اما نمی توانی از شر موقعیت ناخوشایندی که در آن قرار گرفته ای خلاص شوی. می خواهی فریاد بزنی و کمک بخواهی، اما نمی توانی . ...
انار - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:17
انار اما خون است/ فدریکو گارسیا لورکا-ترجمه احمد شاملو
دقیقه 70 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:17
دقیقه 70 فوتبال رو می گم . دقیقه خاصیه، وقتی بازی رو عقبی . حالا فرق نمی کنه با یک گل یا دو گل .دقیقه بیم و امیده. کم کم داری استرس می گیری . اما هنوز به خودت امید می دی خیلی مونده . میشه جبران کرد . میشه حتی برد. ولی میدونی یه کم غفلت کنی دیگه نمی تونی . اونوقته که دیگه همه چی انگار بر علیه ات میشه...
ایستگاه پرستاری - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 15:37
بخاطر اينكه من مدارك ماشينو جا گذاشتم مادرم مي گويد برگرديم.، من زورم مياد بيست كيلومترو برگردم . بر مي گرديم و دوباره بر مي گرديم و تا مي رسيم دم بيمارستان ، ساعت حدودا پنج بعد از ظهر است . كمتر از نيم ساعت شوهرفاطمه با برادرزاده اش مي رود . اصغر مادر را مي برد شهريار . ومن زل زدم به پدر كه
ایام - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 15:37
بالاخره بارون سرد و لزج امروز سر شب به برف درشت و متراکمی مبدل شد تا همچون شب سال نوگذشت یکسال دیگر را اعلان کند و ما همچنان گیج ازفلسفه موهوم تولد و مرگ همچنان به درخت گردو باغ همسایه و تیر چراغ برق ابتدای کوچه زل بزنیم به حادثه عشق فکر کنیم که قرار است در جایی دور و دنج در سرزمین موسیقی و رنگ (ن
بودن و نبودن - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 15:37
اصلا شبیه خودت نبودی . با چادر مشکیِ طرح داری که سرت بود و زل زده بودي به من . مردي كه از او سراغت را گرفته بودم اكنون كنارت ايستاده بود و انگار زاده شده بود در شيب ملايمي كوچه اي بي ابتدا كه به خانه ات مي رسيد . مانده بودم در صرافت بهانه اي براي بودنم آنجا در حياط خانه اي كه معمولي بودن بي انداز
سفر - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 15:37
عابری بی لبخند سنگ فرشی مغرور حسرت یک دیدار جمعه اي بي رویا خفتگانی عاشق تلي از ته سيگار "با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزذيكترم" چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ماه است . چند ساعتی از قطعی شدن سفرمان به اصفهان می گذرد و من به تماشای فوتبال نشسته ام . سهیلا غر و لند می کند که بروم و برای شلوار
آدما - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 15:37
ما آدما كلا آدماي بدبختي هستيم . تو اين كهكشوناي خيلي زياد و بزرگ توي يك سياره اي كه اصلا حرفش نيست زندگي مي كنيم اونم به مدتي كه حتي در مقابل عمر همينسيارهه يك پلك زدنه . بعدشم چند ميليارد نفر ديگه مثل خودمون چپيدن اين تو و هي هم ديگه رو هل مي ديم كه "قلعه شاه مال منه " . بدبختي اصلي موقعيه كه باي
روزها مي گذرد - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 15:37
روزها مي گذرد و من جز تكرار نام تو ترانه اي را به خاطر نمي آورم